ای کاش یکی اینجا کنارم بود که من میتونستم آروم دستامو حلقه کنم

 

دور گردنش اونم آروم دور کمرمو بگیره بعد من لبامو بذارم کنار گوششو

 

  واسش زمزمه کنم  بهش بگم که چقدر دلم گریه میخواد  بهش بگم که

 دلم گریه میخواد

 یه بغض لعنتی داره خفم میکنه و من میترسم گریه کنم  ای کاش واقعا

 

یکی اینجا بود که میتونستم سرمو بذارم رو شونه هاشو اینقدر گریه کنم

 

 که شونه هاش خیس شه بعد اون منو از خودش فاصله بده با نگاش

 

 دنبال چشمای خیسم که پایین رو نگاه میکنم بگرده دستای گرمشو زیر

 با نگاش دنبال چشمام میگرده

 چونم بگیره و سرمو بالا بیاره اشکایی که از چشمام فرار کرده بودن تا رو

 

گونه هام بغلطن و بین لبام بمیرنو پاک کنه.

 

حالا صورتم یه گرمایی احساس میکنه که تا الان حسش نکرده بود یه

 

 حس قشنگ ونزدیک که وقتی حرف میزنه دم و بازدمش مهمون صورتم

 

 میشه !!!انگار لباش نزدیکترین چیز به صورتمه........

 لطافت حرفاشو دوست دارم

  وای خدای من چی میشد همه این فکرا و آرزو ها  واقعی بود ..... یعنی

 

 هیچکس تو این دنیا نیست که بخواد منو دوست داشته باشه؟؟...

 

 بخواد تو بغلش گریه کنم ؟؟؟؟؟؟..

 کی بغلم میکنه؟؟؟

خودت بهتر از هر کسی میدونی که چقدر دوستامو دوست دارم

 

  وعاشقانه ستایششون میکنم پس کاری کن کلیدی که باهاش قلبامونو

 

 قفل کردیم هیچوقت پیدا نشه...........هیچوقت  

 هیچوقت پیدا نشو!!!


 

نوشته شده توسط Jigar در سه شنبه 4 تیر1387 ساعت 19:48 موضوع | لینک ثابت